الملا فتح الله الكاشاني

113

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

جسدى را از طلا و از وهب نقل است كه گوشت در آن روئيده شد و خون در او پيدا شد * ( لَه خُوارٌ ) * مر او را آوازى بود چون آواز گاو اسناد اتخاذ عجل به بنى اسرائيل با آنكه فاعل آن سامرى بود بجهة آنست كه ايشان بفعل او راضى بودند پس در حكم او بوده باشند و يا آنكه مراد باتخاذ ايشان عبادت آن گوساله بود يعنى گوساله را معبود خود گرفتند و در سورة البقره مذكور شد كه بنى اسرائيل كه از مصر بيرون ميآمدند به جهت آنكه قوم فرعون از حال ايشان خبر نيابند بهانه انگيختند كه ما عروسيها داريم و به آن مشغوليم هر يك از دوستان خود كه ميان فرعونيان داشتند پير ؟ ؟ ؟ بعاريت بستدند و از عبور بر دريا و غرق شدن قبطيان حليها در دست ايشان مانده بود چون موسى عزم طور فرمود و بكوه طور رفت سامرى به خدمت هارون عليه السلام آمد و گفت پيرايهاى عاريه كه در دست بنى اسرائيل مانده ميخرند و ميفروشند و تصرف بر ايشان حرام است هارون بفرمود تا تمام آن را جمع كردند و سامرى را گفت كه تو اينها را بامانت نگهدار سامرى پيرايهاى زر و نقره را به تصرف خود در آورد و او زرگرى ماهر بود و همه را بگداخت و در قالب ريخت و بدنى بهيئت گوساله بساخت و مخارق گلوى او را بنوعى راست كرد كه چون باد را در او دميدندى از دهن او آوازى مشابه آواز گاو بيرون آمدى هم چنان كه در مخارق ناى آوازهاى مختلف بيرون آيد و آن را بر مهب باد نهاد و چنان وضع كرد كه باد در زير آن شدى و از دهن او بيرون آمدى و آوازى مشابه آواز گاو از آن صادر شدى و اينقول جبائى و بلخيست و جمعى از محققان و نزد بعضى ديگر آنست كه سامرى در وقت غرق شدن فرعون جبرئيل را ديده بر اسب نشسته و از زير سم اسبش قبضهء خاك بر گرفته بود و با خود داشت همين كه شكل گوساله از قالب بيرون آمد از اين خاك در دهنش ريخت زنده شد و بآواز آمد و گويند يك بار بانك بيش نكرد و از ابن عباس نقل است كه چون آواز گوساله به گوش بنى اسرائيل رسيد اكثر ايشان به سجده افتادند و تفصيل اين در سورهء طه مذكور شود انشاء اللَّه تعالى حاصل كه حقتعالى بر سبيل تقرير و فرط جهالت ايشان و اخلال به نظر تأمل فرمود كه * ( أَ لَمْ يَرَوْا ) * آيا نديدند و ندانستند * ( أَنَّه لا يُكَلِّمُهُمْ ) * كه آن گوساله مصور سخن نميكند و بايشان از خير و شر نميرساند به جهت آنكه جماد است و نفع و ضرر از او مسلوب است * ( وَلا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا ) * و راه نمينمايد ايشان را راه صواب تا گمان آن شود كه اين خالق اجسام است و قوى و قادر است * ( اتَّخَذُوه ) * تكرير به جهت ذم ايشانست يعنى فرا گرفتند آن را بخدايى از غايت حمق و جهالت * ( وَكانُوا ظالِمِينَ ) * و حال آنكه بودند ستمكاران كه وضع عبادت كردند در غير موضع